تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
فداى پيرهن چاك ماهرويان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهيز خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد كه تا ز خال تو خاكم شود عبيرآميز فرشته عشق نداند كه چيستاى ساقى ( 1 ) بخواه جام و گلابى ( 2 ) به خاك آدم ريز پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر به مىز دل ببرم هول روز رستاخيز فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمى كه جز ولاى توام نيست هيچ دستاويز بيا كه هاتف ميخانه دوش با من گفت كه در مقام رضا باش وز قضا مگريز ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
ايضاً ( 196 ) :
دلم رميده شد و غافلم من درويش كه آن شكارى سرگشته را چه آمد پيش چو بيد بر سر ايمان خويش مىلرزم كه دل به دست كمان ابرويى است كافر كيش خيال حوصله بحر مىپزد هيهات چهاست در سر اين قطره محال انديش بنازم آن مژه شوخ عافيت كش را كه موج مىزندش آب نوش بر سر نيش ز آستين طبيبان هزار خون بچكد گرم به تجربه دستى نهند بر دل ريش
هامش
( 1 ) [ انجوى ] : قصه مخوان ( 2 ) انجوى : شرابى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 90 | مرتضى مطهرى