تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد بيدلى در همه احوال خدا با او بود او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش كو به تأييد نظر حل معما مىكرد ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آينه صدگونه تماشا مىكرد گفتم اين جام جهان بين به تو كى داد حكيم گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد اين همه شعبده ها عقل كه مىكرد اينجا سامرى پيش عصا و يد بيضا مىكرد گفت آن يار كزو گشت سردار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد .
ولايت تصرف :
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد آن كه چون غنچه دلش راز حقيقت بنهفت ورق خاطر از اين نكته محشا مىكرد ( 1 ) گفتمش سلسله زلف بتان اينهمه چيست گفت حافظ گله اى از دل شيدا مىكرد
ديگر مسأله انسان قبل الدنيا ( ص 252 ) :
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده ايم از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
هامش
( 1 ) اين بيت در قزوينى نيست و در انجوى هست .