دوستان عيب نظربازى حافظ مكنيد
كه من او را ز محبان شما ( 1 ) مىبينم
ايضاً در غزلى كه با اين بيت آغاز مىشود :
دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
مىگويد :
روى خوبت آيتى از لطف بر ما كشف كرد
زين سبب جز لطف و خوبى نيست در تفسير ما
ايضاً در غزلى كه [ با ] اين بيت آغاز مىشود :
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست
سخن شناس نه اى دلبرا خطا اينجاست
سرم به دنيى و عقبى فرو نمىآيد
تبارك الله ازين فتنه ها كه در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
تا مىگويد :
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
ايضاً در غزلى كه با اين بيت آغاز مىشود :
بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت
واندر آن برگ و نوا خوش ناله هاى زار داشت
مىگويد :
خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم
كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
هامش
( 1 ) انجوى : خدا