د . زيبايى و كمال تجلى يا در لسان فارسى عدل و حكمت بالغه در خلقت ه . حيات و تسبيح موجودات - سريان عشق در همه ذرات ، كه ملازم با نوعى شعور است .
و . بازگشت عموم اشياء به حق ( معاد ) ز . انسان مظهر كامل اسماء و صفات ، خليفة الله ، حامل بار امانت ، آينه كامل حق نما ح . انسان عالم كبير است و جهان عالم صغير يا انسان صغير .
ط . غربت انسان در جهان و عدم تجانس او با طبيعت ( ر . ك :
عدل الهى ) ى . خود حقيقى انسان ، اوست .
يا . تحقير عقل و فلسفه و اينكه پاى استدلاليان چوبين بود ، [ عقل و فلسفه ] به جايى نمىرسد ، و اينكه راه صحيح براى معرفت راه سلوك و تهذيب نفس است .
يب . غايت كمال انسان ، وصول به او و فانى شدن در اوست نه در صيرورة الانسان عالماً عقلياً . . .
يج . معرفة النفس نيز با علم و فلسفه حاصل نمىشود ، با سلوك حاصل مىشود و آنوقت است كه معرفة الله حاصل مىشود .
اما وحدت وجود - رجوع شود به ورقه هاى « وحدت وجود ، مدارك » .
اما وحدت تجلى :
حكما معتقدند به اينكه خداوند عقل اول را آفريد و به وسيله عقل اول عقل دوم را تا عقل فعال . متكلمين معتقدند كه خداوند اشياء را جدا از يكديگر و بىارتباط به يكديگر مىآفريند .
حكما به علت و معلول تعبير مىكنند ، ولى عارف معتقد است از ازل تا ابد يك تجلى بيش نيست - رجوع شود به درسهاى « روابط فلسفه و عرفان » .
حافظ روى اين مطلب زياد تكيه كرده است ، مثلًا :
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٨