ترك گدايى مكن كه گنج بيابى
از نظر رهروى كه در گذر آيد
گدايى در ميكده طرفه اكسيرى است
گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد
( ر . ك : حاشيه حافظ قزوينى ، صفحه 157 ) ( 1 ) دشتى ( كاخ ابداع ، صفحات 113 . . . ) مىگويد حافظ در عشق مرد موفقى نبوده است به دليل زاريهايش :
دعاى گوشه نشينان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمى به ما نمىنگرى
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
سرّ سوداى تو در سينه بماندى پنهان
چشم تردامن اگر فاش نكردى رازم
مىگويد او در مقابل زيبايى دست و پاى خود را گم مىكرده است :
به لابه گفتمشاى ماهرخ چه باشد اگر
به يك شكر ز تو دل خسته اى بياسايد
به خنده گفت كه حافظ خداى را مپسند
كه بوسه تو رخ ماه را بيالايد
گاهى زنان او را دست مىانداختهاند :
به عشوه گفت كه حافظ غلام طبع توام
ببين كه تا به چه حدم همى كند تحميق
ايضاً زن ديگرى سر به سر او مىگذاشته است :
هامش
( 1 ) [ در آن حاشيه ( مطابق صفحه 97 كتاب آئينه جام ) استاد شهيد نوشتهاند : گدايى پير و مرشد و ولىّ كامل . ]