. . . گر آن شيرين پسر خونم بريزد
دلا چون شير مادر كن حلالش
بگشا بند قبااى مه خورشيد كلاه
تا چو زلفت سر سودا زده درپا فكنم
ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب
كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن
گرد لبت بنفشه از آن تازه وتر است
كآب حيات مىخورد از جويبار حسن
دل بدان رود گرامى چكنمگر ندهم
مادر دهر ندارد پسرى بهتر از اين
خط عذار يار كه بگرفت ماه از او
خوش حلقه اى است ليك بدر نيست راه از او
آمد افسوس كنان مغبچه باده فروش
گفت بيدار شواى رهرو خواب آلوده
پدر تجربه اى دل تويى آخر ز چه روى
طمع مهر و وفا زين پسران مىدارى ( 1 )
4 . گدايى و دريوزگى :
هامش
( 1 ) رجوع شود براى تكميل اشعار به حاشيه صفحه 189 قزوينى . راستى چقدر چندشآور است كه انسان يك نرّه قلندر را تصور كند كه طفل معصوم چهارده ساله يا نوخطى را در دام انداخته و در حالى كه انحراف جنسى دارد آن طفل را مورد بهره بردارى ولو با چشم و لمس قرار مىدهد .