حاشا كه من به موسم گل ترك مىكنم
من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم
در كار چنگ و بربط و آواز نى كنم
ايضاً :
طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم
در راه جام و ساقى مه رو نهاده ايم
ايضاً :
بر در مدرسه تا چند نشينى حافظ
خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم
آرى اينها بود مشخصات چهره حافظ و سيماى حافظ ، اگر اشعار او را به اصطلاح به طور مادى تفسير كنيم و هر تفسير معنوى را تأويل و توجيه بپنداريم .
البته صرف استبعاد ، و اينكه حتى مفسران مادى حافظ راضى به اين حد نيستند دليل بطلان اين نظريه نمىشود . ممكن است كسى بگويد چه مانعى دارد ، حافظ همينطور بوده است ، ارزش حافظ به هنرش است نه به شخصيت اخلاقى و مذهبى او ، او يك هنرمند بزرگ و نابغه است نه يك معلم اخلاق .
ولى بايد ببينيم اين تفسير بلااشكال است ؟ مىبينيم نه . قرائن داخلى و خارجى همه بر ضد اينها دلالت مىكند . اولًا حافظ غزلهاى ديگرى دارد در معانى و مفاهيم اخلاقى و عرفانى كه از مفاهيم اين غزلها جديتر است ، گاهى تمام يك غزل عرفان و سلوك است . ثانياً گاهى در همان غزلى كه بيتى بر مفهوم مادى اين معانى دلالت مىكند ، بيت ديگر بر ضد اوست و از اين رو به اختلاف زمان قابل توجيه نيست . ثالثاً بعضى اشعار ديگر دارد كه خود در آن اشعار ساير اشعار خود را توضيح مىدهد و به اصطلاح فقها حكومت دارد بر آنها ، يعنى صرف ظاهريت و اظهريت نيست بلكه شارحيت و مبيّنيت و