خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
ساقى كجاست ، گو سبب انتظار چيست .
قيامت :
هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار
كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد .
قيامت :
اى دل ار عشرت امروز به فردا فكنى
مايه نقد بقا را كه ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت
كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد
صبا به تهنيت پير مىفروش آمد
كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاى
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد .
قيامت :
ساقيا عشرت امروز به فردا مفكن
يا ز ديوان قضا خط امانى به من آر
اعتمادى نيست بر كار جهان
بلكه بر گردون گردان نيز هم
عاشق از قاضى نترسد مىبيار
بلكه از يرغوى ديوان نيز هم
خوشتر از فكر مىو جام چه خواهد بودن
تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن