جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است
هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق
حاصل كارگه كون و مكان اينهمه نيست
باده پيش آر كه اسباب جهان اينهمه نيست
چند روزى كه در اين مرحله فرصت دارى
خوش بياساى زمانى كه زمان اينهمه نيست .
فناى عارف :
بر لب بحر فنا منتظريماى ساقى
فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اينهمه نيست .
خوشبينى :
سير سپهر و دور قمر را چه اختيار
در گردشند برحسب اختيار دوست .
خوشبينى و اميد :
اى آن كه ره به مشرب مقصود برده اى
زين بحر قطره اى به من خاكسار بخش .
لا احصى ثناء عليك :
عنقا شكار كس نشود دام بازگير
كانجا هميشه باد به دست است دام را
2 . عيش نقد و دم غنيمت شمارى :
پيرى و عيش ؟ :
اى دل شباب رفت و نچيدى گلى ز عيش
پيرانه سر مكن هنرى ننگ و نام را
در عيش نقد كوش كه چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم