تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
در مقابل سنن عصر خود و سنت شكنى حافظ دليل بر كمال اوست ، دليل بر اين است كه زبون مقررات عصر خود نبوده است خواسته است آزاد و آزاده از مقررات ، اگزيستانسياليست به مفهوم متداول زندگى كند . امثال دشتى در كتاب نقشى از حافظ و خلوتگه كاخ ابداع و عبدالعلى دستغيب در مقاله اى كه در اطلاعات روزانه در رد آقاى محيط طباطبايى نوشته بود ، تابع اين فرضيه بود . آقاى محيط با شواهد تاريخى ثابت كرده بود كه حافظ مرد ديندارى بوده و در عصر خودش با اين صفت شناخته مىشده است . عبدالعلى دستغيب جواب داده بود كه همه ارزش حافظ در عصيان اوست . . . ما اولًا بايد ببينيم كه اگر حافظ را اينچنين فرض كنيم چه شخصيتى از كار درمىآيد . به نظر مىرسد شخصيتى با اين صفات : 1 . متحير ( 1 ) و از شدت تحير و يأس به مستى پناه برده است . اشعار « مى » او زياد است :
چو هر درى كه گشودم رهى به حيرت داشت از اين سپس من و رندى و وضع بىخبرى از هر درى كه رفتم جز حيرتم نيفزود زنهار از اين بيابان وين راه بىنهايت آن كه پُر نقش زد اين دايره مينايى كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد چيست اين سقف بلند ساده بسيار نقش زين معما هيچ « دانا » در جهان آگاه نيست
هامش
( 1 ) رجوع شود به ورقه هاى « شك و حيرت حافظ » .