غيبى و امثال ذلك كه در نسخ جديده معمولًا بر اسم او مىافزايند در حق او استعمال كرده باشد ، شايد بتوان استنباط كرد كه خواجه در عصر خود بيشتر از زمره علما و فضلا و دانشمندان به قلم مىرفته تا از فرقه عرفا و صوفيه . پس جنبه علم و فضل و ادب او بر جنبه عرفان و تصوف او غلبه داشته و علاوه بر اين از نعت « ملك القرّاء » كه كاتب در حق او استعمال كرده ، به نحو وضوح معلوم مىشود كه خواجه از معاريف قرّاء عصر خود محسوب مىشده و به همين سمت مخصوصاً در زمان خود مشهور بوده و اين بيت او كه گويد : « عشقت رسد به فريادگر خود به سان حافظ - قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت » در حق او صادق و به هيچ وجه اين گونه تصريحات او از قبيل اغراق و مبالغه شاعرانه نبوده است و تخلص حافظ يعنى حافظ قرآن . . . اسم بامسمّى و صفت بارز او بوده است .
در مقدمه حافظ انجوى ، صفحه 83 نقل از حافظ شيرين سخن دكتر معين مىگويد :
هرگاه در مجلس درس مير سيد شريف علامه گرگانى شعر خوانده مىشد ، مىگفت : به عوض اين تُرَّهات به فلسفه و حكمت بپردازيد . اما چون شمس الدين محمد ( شاگرد مير بوده است ) مىرسيد ، علامه گرگانى مىپرسيد : بر شما چه الهام شده است ؟ غزل خود را بخوانيد . شاگردان علامه به وى اعتراض مىكردند : اين چه رازى است كه ما را از سرودن شعر منع مىكنى ولى به شنيدن شعر حافظ رغبت نشان مىدهى ؟ استاد در پاسخ مىگفت : شعر حافظ همه الهامات و حديث قدسى و لطايف حكمى و نكات قرآنى است ( 1 )
هامش
( 1 ) خود حافظ در قصيده اى در مدح قوام الدين محمد صاحب عيار مىگويد :
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد لطايف حكمى با نكات قرآنى