ما اگر بخواهيم درباره عرفان حافظ بحث كنيم ، بايد از دو جنبه بحث كنيم : يكى اينكه احوال و مقامات انسان در سلوك و به تعبير عرفا از آن جمله خود حافظ ، احوال و مقامات « سالك » ، منازل و مراحل سلوك و سالك چگونه و با چه زبانى و بيانى ادا شده است .
ديگر اينكه در ديوان حافظ جهان بينى عرفانى چگونه منعكس گشته است .
ولى در حال حاضر در كشور ما مسأله جديدى پيش آمده كه اول آن مسأله بايد روشن شود و آن اينكه آيا اساساً حافظ عارف هست يا نه و آيا ديوان حافظ يك ديوان عرفانى است يا نه ؟ آيا آنچه حافظ راجع به شخص خود مىگويد كه غالباً از خودش سخن مىگويد ، حالات عرفانى خودش را شرح مىدهد يا يك زندگى به اصطلاح اپيكورى و يك عياشى معمولى را و يا شق سوم است ، شاعر تأثرات خود را از محيط با اين زبانها بيان كرده است ؟ اينكه مىگويم در كشور ما مسأله جديدى پيش آمده است ، چون امروز غالباً اظهارنظرهايى كه درباره حافظ مىشود - كه بالاشاره خواهم گفت - به همه چيز شبيه است جز به يك عارف و سالك ، آن هم سالك و اصل .
اين است كه قبل از عرفان حافظ بايد درباره عارف بودن او تحقيق شود كه آيا عارف هست يا نه . در حال حاضر نمىتوانيم عارف بودن او را مسلَّم بگيريم و در چگونگى عرفان او بحث كنيم . پس حافظ كيست ؟
حافظ كيست ؟
براى شناختن حافظ دو راه داريم كه هر كدام به نحوى مىتوانند ما را راهنمايى كنند : يكى تاريخ زندگى او و ديگر همين ديوان شعر او . امور مشتركى هست كه از تاريخ زندگى و ديوان او هر دو فهميده مىشود ، و چيزهايى هست كه از تاريخ زندگى او فهميده مىشود كه از ديوانش فهميده نمىشود و البته آنها جزئيات تاريخى است .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣