موج يك روح است كه به زبان رسيده است . هرگز يك سخن مصنوعى قادرنيست حامل اين اندازه موج باشد كه اينچنين بر دلها بنشيند . اصل « سخن كز دل برون آيد نشيند لاجرم بر دل » بر اين حاكم است . از اين جهت شعر حافظ نمونه كوچكى از قرآن و صحيفه و نهج البلاغه و دعاى كميل و دعاى ابوحمزه است . قرآن كه : * ( و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع ( 1 ) . . . ) * يا : * ( و يخرون للاذقان يبكون و يزيدهم خشوعا ( 2 ) . . . اما الليل فصافون اقدامهم يرتلون اجزاء القران ترتيلا ( 3 ) . ) * البته اين فرضيه را با دليل و برهان شايد نتوان رد كرد ولى در مواردى گواهى دل براى هر كسى مانند برهان است و قويتر از برهان .
آنچه امر را سهل مىكند اين است كه اين فرضيه طرفدارى ندارد .
ب . فرضيه دوم اين است كه حافظ تحت تأثير حالات مختلف اين اشعار را گفته است و هر شعرى كه براى هر موضوعى گفته از لااباليگرانه ترين شعرها تا عارفانه ترين شعرها تحت تأثير همان حالت بوده است . اين نوسان كه در شعر حافظ ديده مىشود ، نماينده نوسان روح خود اوست و همه ايرانيان اينچنيناند . اين نظريه ادوارد براون است در جلد سوم تاريخ اديبات ايران از سعدى تا جامى . اين فرضيه داستان آن طلبه را ياد مىآورد كه مىگفت هركس كه به من پول بيشتر بدهد با او نماز مىخوانم ، چون واقعاً در آن حال معتقد مىشوم كه او عادلتر و عالمتر است . براون در ص 398 آن كتاب مىگويد :
اينكه بسيارى از اين غزليات داراى معانى عرفانى و اشارات و اصطلاحات رمزى است كمتر مورد انكار مىباشد . ولى در بسيارى ديگر مقصود گوينده همان معانى ظاهرى كه از آن
هامش
( 1 ) مائده / 83
( 2 ) اسراء / 109
( 3 ) نهج البلاغه ، خطبه 193