چيزهايى از ديوانش فهميده مىشود كه منعكس كننده ذوق اوست و مجموعاً از دو منبع مىتوان شخصيت واقعى او را كشف كرد .
اما از نظر تاريخ : حافظ در زمان خودش بيشتر به عنوان يك عالم فاضل معروف بوده تا به عنوان يك شاعر يا يك درويش و صوفى معمولى و احياناً در خرقه و جامه درويشان ، على رغم تعبيراتى از قبيل : حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو .
مقدمه نويس و جامع ديوان او ( كه به نام محمد گلندام معروف است ولى قزوينى در مقدمه احتمال مىدهد كه اين اسم بعدها اضافه شده باشد ) كه به هر حال معاصر او و همشاگردى او در محضر قوام الدين عبدا لله بوده ، در مقدمه ديوان از او به عنوان : « ذات ملَك صفات ، مولانا الاعظم السعيد المرحوم الشهيد ، مفخرالعلماء ، استاد تحارير الادبا و معدن اللطائف ، مخزن المعارف السبحانية ، شمس الملة والدين ، محمد الحافظ الشيرازى . . . طيب الله تربته و رفع فى عالم القدس رتبته » ياد كرده است . كاتب بسيار قديمى ديوانش كه در زمانهاى بسيار نزديك به زمان او بوده است ، در آخر نسخه به نقل مرحوم قزوينى ( مقدمه ، ص غب ) هم مىگويد :
تمّ الديوان ( كذا ) المولى العالم الفاضل ، ملك القرّاء و افضل المتأخرين شمس الملة والدين مولانا محمد الحافظ روّح الله روحه و اوصل فتوحه و نوّر مرقده . . .
مرحوم قزوينى مىگويد :
از القاب و نعوتى كه اين كاتب بسيار نزديك به عصر خواجه و شايد معاصر خواجه در حق او نگاشته . . . بدون اينكه هيچ عبارتى ديگر دالّ بر اينكه وى از مشاهير عرفا و صوفيه عصر خود بوده از قبيل قطب السالكين ، فخرالمتألهين ، ذخرالاولياء ، شمس العرفاء ، عارف معارف لاريبى ، مُواقف مَواقف اسرار
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 54
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤