عرفان دو قسمت است : عملى ، نظرى . عرفان عملى عبارت است از شرح منازل سلوك از بدايات تا نهايات . به عبارت ديگر ، حالات و مقامات انسان است از اولين مرحله تنبه و بيدارى تا آخرين مرحله كه فناء فى الله و بقاء با لله است و مرحله انسان كامل از نظر عرفاست كه عرفا آن را مقام توحيد كامل مىدانند و چنان كه مىدانيم عرفا از قديم الايام به نظريه وصول به حق و لقاء الله قائل بودهاند و همه شرايع و نبوّات را براى چنين غايت و نتيجه اى مىدانستهاند و در كتب خود اين منازل و مقامات را شرح دادهاند كه خود نوعى روانشناسى تجربى و آزمايش روانى است . در ميان روانشناسان جديد ويليام جيمز به اين روانشناسى توجه خاص كرده و به آن سخت ايمان دارد و پايبند است .
عرفان نظرى عبارت است از جهان بينى عرفانى كه چيزى شبيه به فلسفه است ، بينش خاصى است در مورد هستى و انسان . عرفان نظرى به اين صورت كه علمى مدوّن باشد و در مسائل به شكل فلسفى اظهارنظر شود و مسأله وجود مطرح گردد ، اگرچه كم و بيش سابقه دارد ولى مسلماً مدوّن آن در دوره اسلامى محيى الدين عربى طائى حاتمى اندلسى است . عرفان نظرى قبل از محيى الدين نظير منطق قبل از ارسطو است كه هم بود و هم نبود . بود ، از اين لحاظ كه مردم بالفطره تا حدود زيادى طبق قواعد منطقى عمل مىكردند و نبود ، يعنى به صورت يك علم مدوّن نبود . عرفان نظرى نيز چنين است . بر همه مسائل عرفان نظرى مىتوان شواهدى از كلمات عرفا بالخصوص در آيات قرآنى و كلمات اولياء بزرگ حق خصوصاً حضرت امير عليه السلام يافت ، ولى محيى الدين اول كسى است كه عرفان نظرى [ را ] به صورت علمى كه موضوعش ذات حق است درآورد ( 1 ) محيى الدين ، چه در عرفان نظرى و چه در عرفان عملى ،
هامش
( 1 ) راجع به تأثير محيى الدين بر شعراى فارسى و هم راجع به فلسفى كردن او تصوف را ، رجوع شود به ارزش ميراث صوفيه ، صفحات 142 - 145 . ايضاً راجع به عرفان نظرى رجوع شود به لطايف العرفان ميرزا محمدعلى حكيم .