فلسفه الحاد و فلسفه بدبينى و نوعى تلازم ميان آنها :
ج . نه تنها فلسفه الحاد بلكه فلسفه بدبينى و فلاسفه بدبين نيز مولود پديده شرور در خلقتاند . اين دو فلسفه به ظاهر ملازم نيستند ، اما پس از دقت معلوم مىشود كه ملازماند .
د . غربيها اين اشكال را بلاجواب مىدانند و متدينين به يك جواب اجمالى قناعت مىكنند .
ه . حكما شرور را عدمى مىدانند معنى اين سخن .
و . شرور يا اعدامند يا وجودات مؤدّى به اعدام . اعدام ، شر بالذات و فى نفسه مىباشند و وجودات ، شر بالعرض و بالقياس ( شر نسبى ) و چون شر بالعرضاند از آن جهت كه شرند غير مجعولند ( 1 ) ز . تعريف شر ح . اخلاق و افعال مذمومه و همچنين آفات و امراض ، شر بالقياس مىباشند و همچنين آلام و اوجاع .
ط . شرور يا از ابتدا عارض مىشوند و يا بعد ملحق مىگردند .
ى . تقسيم ارسطويى اشياء از نظر غلبه خير و شر يا . تمام شرور بالقياس از قبيل آتش و موذيها و اغذيه و ادويه سمى ( و حتى ميكروبها و بيماريها و آفات ارضى و سماوى ) خير آنها بر شر آنها غالب است .
يب . ارزش نظريه افلاطون در دفع شبهه ثنوى و ارزش نظريه ارسطو در دفع شبهه حكمت بالغه ( و حتى عدالت ) است . جواب ارسطويى همان بيان حكيمانه جواب عاميانه است كه در نمره « د » گذشت ( 2 ) يج . منشأ پيدايش شرور و اعدام قابليت ماده است از براى
هامش
( 1 ) اينجاست كه ما در [ پاورقى صفحه 411 ] اشاره كرديم كه پس از آنكه از عدمى بودن شر فارغ شديم ، سؤال ديگرى [ پيش ] مىآيد كه چرا اين اعدام - البته اعدام ملكات - به وجود مىآيد ؟ جواب اين است : به واسطه تضاد و قبول تضاد . باز سؤال كه چرا تضاد و اضداد آفريده شده است ؟ جواب اين است : تضاد مجعول نيست نظير عدم قبول تراص در كرات ، و اما اضداد وجودشان خير است نه تنها اصل وجودشان خير است ، بلكه در خود تضاد هم خيرهاست .
( 2 ) ولى مجدداً در حاشيه ايراد كرديم .