تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
الى غيرها من الحيوانات كالحيّات و العقارب و السباع الضارة و الجوارح المفترسة . مسلك افلاطون براى دفع شبهه [ ثنويّين ] كافى است ولى براى دفع شبهه دهريين كافى نيست ، و مسلك ارسطو برعكس : 11 . همانطور كه در حاشيه اسفار ، صفحه 115 گفته‌ايم مسلك افلاطون ( عدمى بودن شرور ) براى دفع شبهه ثنويه كافى است ولى براى دفع شبهه دهريه كافى نيست مگر آنكه سخن ارسطو ضميمه شود ، همچنان كه مشرب ارسطو براى دفع شبهه دهريين كافى است ( 1 ) ولى براى دفع شبهه ثنويين كافى نيست مگر آنكه سخن افلاطون ضميمه شود . 12 . آنچه در سخن ارسطو آمده است عبارت ديگرى است از آنچه در اصطلاح متكلمين و عوام مردم هست ( 2 ) كه همه شرور مصالحى دارند ، با اين تفاوت كه جنبه حكيمانه دارد و مىرساند كه ضرورت چنين اقتضا مىكند و تفكيك كردن اين مصالح از خود شرور و اعدام امكان ناپذير است . نقش تضاد و قبول تضاد در قبول شرور و اينكه همين قبول تضاد فاتح باب خيرات است : 13 . اسفار ، آخر صفحه 115 بحثى دارد تحت عنوان اينكه سرّ اينكه در اين عالم شرور واقع مىشود اين است كه عالم طبع عالم تضاد است به معنى اينكه تضاد را قبول مىكند و همين قبول تضاد منشأ شرور مىشود ، و سپس مىگويد همين شرور و همين قبول تضاد باب خيرات را باز مىكند : « فانه لولا التضاد ما صحّ حدوث الحادثات . . . » بعد مىگويد : پس تضاد براى نظام خير است و براى اشخاص جزئيه شر است . بعد مىگويد و لكن خود تضاد مجعول نيست :
هامش
( 1 ) راجع به اينكه اين نظريه جواب شبههء عدالت را بدهد ، بايد تأمل كرد . ( 2 ) با اين تفاوت كه سخن عوام متوجه مصالحى است كه بر نفس تضادها و مصائب بار است و سخن ارسطو اعم است از آنها و مصالحى كه در نفس وجود آنها هست ، و اگر سخن ارسطو اختصاص داشته باشد به مصالح مترتبه بر اصل وجود آنها مطلب به كلى دوتا مىشود .