تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
دزدى طبيعت : مطلب ديگر اينكه وقتى كه نحله هاى زيادى باشند و با هم معاشرت داشته باشند ، در عين محفوظ ماندن شعارها ، به حكم مقدمه اول ( دزدى طبيعت ) عقايد و سليقه ها به يكديگر سرايت مىكند . شيوع برق آساى « لاحكم الَّا لله » و همچنين قمه زنى و زنجيرزنى : همان طورى كه مثلًا قمه زنى و زنجيرزنى و بلند كردن طبل و شيپور از ارتدكسهاى قفقاز سرايت كرد به ايران و چون روحيه مردم آمادگى داشت براى پذيرفتن اينها مثل برق شايع شد ، همان طورى كه كلمه « لاحكم الَّا لله » كه از دهان يك نفر خارج شد مثل برق شايع شد . ( چيز عجيبى است على القاعده آنها كه در باب خلافت معتقد شدند كه به انتخاب مسلمين است و نصبى نيست نبايد به حكميت اشكال كنند اين اشكال را بايد شيعه حل كنند كه با وجود اينكه خلافت نصى است ، چرا على عليه السلام تسليم حكومت شد ؟ ) در اين گونه امور ، قانون مرور زمان از هر مورد ديگر نافذتر است . شناختن فرقه ها به روح فرقه اى نه شعار فرقه اى : بنابراين بايد فرقه هاى مختلف را به روح آنها و اينكه آن چيزى كه با روح پيشوايان اوّلى سروكار داشته چه بوده ، شناخت . گاهى فرقه اى مولود حسن ظن و اينكه * ( ضع فعل اخيك على احسنه ) * هستند . روح سنىگرى ، شيعىگرى ، تصوف ، خارجيگرى : مثل سنىها كه مولود حسن ظن به صحابه هستند ، و فرقه اى مولود يك نوع بينش مخصوص و اهميت دادن به اصول اسلامى نه به افراد و اشخاص و قهراً مردمى منتقد و بت شكن هستند مثل شيعه صدر اول ، فرقه اى مولود سرّ باطنى روح و تأويل باطن مثل متصوفه و فرقه اى مولود تعصب و جمود فكر هستند مثل خوارج . خوارج در اين جهت مانند شيعه هستند كه تحت تأثير شخصيتها هستند اما تفاوتشان در بصيرت و جمود است . نفوذ روحها در چهارچوب شعارها و قالب نامها : وقتى كه روح فرقه ها و حوادث تاريخى اول آنها را شناختيم بهتر مىتوانيم قضاوت كنيم كه در قرون بعد چه عقايدى از فرقه اى به فرقه ديگر رسيده و در عين حفظ شعارها و چهارچوب نامها روح آنها را پذيرفته‌اند . تشبيه سير عقايد به سير لغات : از اين جهت عقايد و افكار نظير لغتها هستند كه بدون آنكه تعمدى در كار باشد لغتهاى قومى در قوم ديگر سرايت مىكند . در اينجا يك مسأله ديگر اين است كه : پس ما ممكن است به