مبادرت به تكفير آنها از لحاظ تعميم مقصر به غير مقصر و يكى تنگ نظرى آنها از نظر اينكه مرتكب گناه را كافر مىدانستند .
انتقاد لطيف على از تنگ نظرى خوارج :
و حضرت استدلال مىكند كه پيغمبر دست دزد را بريد و بر زانى حد جارى كرد و در عين حال سهم او را از بيت المال داد ، پس معلوم مىشود كه گناه ولو كبيره باشد موجب كفر نمىگردد ( در ورقه عليحده خطبه را نقل كردهايم ) .
آلت دست شدن خوارج :
22 . در همان خطبه 125 است :
ثم انتم شرارالناس و من رمى به الشيطان مراميه و ضرب به تيهه .
شايد اشاره باشد به آلت شدن آنها .
حكميت قرآن :
23 . على فرمود حكميت قرآن مگر جز به اين است كه افرادى بنشينند و صحيح از روى آن قضاوت كنند :
انا لم نحكَّم الرجال و انما حكَّمنا القران و هذاالقران انما هو مسطور بين الدفتين ، لاينطق بلسان و لابدّ له من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال .
ايضاً ذيل خطبه 125 .
تحليل روحى از خوارج :
24 . على عليه السلام در خطبه 236 جهالت و عوامى خوارج [ را ] و اينكه احتياج دارند به تأديب و تفقه ، اينطور توصيف مىكند :
جفاة ( 1 ) طغام عبيد اقزام ، جمعوا من كل اوب و تلقطوا من كل شوب ممن ينبغى ان يفقه و يؤدب و يعلم و يدرب و يولى عليه و
هامش
( 1 ) جفاة جمع الجاف : غليظ ، فظ . و الطغام اوغاد الناس . و العبيد كناية عن رديئى الاخلاق . و الاقزام جمع قَزَم : ارذال الناس .