افراد زيادى در اسلام هستند كه به نام خطيب خوانده مىشوند مانند خطيب رازى ، خطيب تبريزى و خطيب دمشقى . . . و همچنين واعظهايى از قبيل ابن جوزى و غيره بودهاند . در زمان خود ما هم خطبا و وعاظى بوده و هستند از قبيل شيخ جعفر شوشترى .
نظر دوم اختصاصى است كه خطابه به اسلام دارد . اين هم از دو نظر است . يكى از اين جهت كه پيشوايان اسلام خودشان امير كلام و سردار سخن بودهاند و صاحب اين صناعت بودهاند ( * ( و انّا لامراء الكلام و فينا تنشّبت عروقه و علينا تهدّلت غصونه ) * ) . ايضاً درباره آنها گفتهاند : « هم خطباء المنابر و امراء العساكر . » قرآن كريم نمونه كامل اعجاز فصاحت و بلاغت است و علم فصاحت و بلاغت را به وجود آورد . خود رسول اكرم خطيب درجه اول بود ( * ( انا افصح من نطق بالضاد بيد انى من قريش ) * ) . خطبه هاى آن حضرت هست . وقتى كه انسان خطب عرب قبل از اسلام را مىخواند درست است كه عرب اهل سخن بود ، اما هنر عرب در شعر بود نه در خطابه . خطابه بسيار كمى از عرب جاهليت نقل شده كه خيلى ضعيف است ( 1 ) ، مثل كلمات اكثم بن صيفى و خطبه هاى كمى از قُس بن ساعده ايادى ، و پيغمبر برعكس از شعر پرهيز داشت ولى خطبه و خطابه انشا مىكرد ( * ( و ما علَّمناه الشعر و ما ينبغى له ان هو الَّا ذكر و قران مبين ) * ) .
اگر كتاب جمهرة خطب العرب را ملاحظه كنيد ، خطبه ها و خطابه هاى عرب قبل از اسلام و بعد از اسلام را مشاهده كنيد ، خواهيد ديد كه تحول عظيمى در خطابه پيدا شده نه از نظر لفظ ، از نظر معنى و مضمون و از نظر هدف ، مثلًا قس بن ساعده مىگويد . . . اما رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىگويد . . . ( رجوع شود به جزوه آقاى كمره اى ، خطب حجة الوداع به نام منشور امنيت جهانى ) . چقدر هدف و مضمون و طرز تفكر و دايره انديشه متفاوت است ! اميرالمؤمنين عليه السلام
هامش
( 1 ) عرب از فنون سه گانه شعر و خطابه و نويسندگى ، شعر را مىدانست و از خطابه بسيار كم آگاه بود و نويسندگى هيچ نداشت . همه اينها بعد از اسلام به فرمان خطابه جمعه و غيره و با اشاره * ( علَّم بالقلم ) * پيدا شد . رجوع شود به جمهرة خطب العرب .