مصمم و مردمانى در پوست پلنگ و شير و كركس مواجه مىشدم كه آماده حمله و چنگال انداختن مىباشند . بار ديگر با صحنه اى روبرو مىشدم كه عقلى نورانى كه شباهت با پيكر جسمانى ندارد ، موجودى مجرد از عالم بالا جدا شده و آمده با روح انسانها متصل شده كه آنها را از ظلمتكده طبيعت نجات بدهد و با خود به عالم قدس و ملكوت ببرد . بار ديگر مردى حكيم و مرشد و راهنماى صواب را مىديدم كه با مردم سخن مىگويد ، مصالح دنيوى و دينى آنها را بازگو مىكند و از سياست و تدبير سخن مىگويد .
من وقتى استقصا كردم مجموعاً در . . . موضوع در نهج البلاغه بحث شده است . عبدالحميد كاتب را پرسيدند كه نويسندگى را از كه آموختى ؟ گفت : من الاصلع . سيد رضى در مقدمه نهج البلاغه مىگويد :
و منه عليه السلام ظهر مكنونها و عنه اخذت قوانينها و على امثلته حذا كل قائل خطيب .
ابن ابى الحديد در مقدمه شرح راجع به بيان و فصاحت آن حضرت مىگويد :
به حق ، سخن على را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند . مردم همه دو فن خطابه و نويسندگى را از او فرا گرفتهاند . . . همين كافى است كه يك دهم بلكه يك بيستم آنچه مردم از سخنان على گرد آورده و نگهدارى كردهاند ، از سخنان هيچكدام از صحابهء رسول اكرم - با آنكه فصحايى در ميان آنها بوده است - نقل نكردهاند ، و باز كافى است كه مردى مانند جاحظ در البيان و التبيين و ساير كتب خويش ستايشگر اوست .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣٤