با عدم توجه به خير و مصلحت ديگران است به خلاف حقوق موضوعه .
حقوق فطرى جنبه عقلى دارد و به حقوق شكل فلسفى مىدهد :
16 . در حقيقت نظريه حقوق فطرى را بايد نظريه حقوق عقلى نام نهاد ، زيرا فقط مطابق اين نظريه است كه مىتوان به قضاياى بديهى عقلى و اصول متعارفه در باب حق [ قائل شد ] و در نتيجه مىتوان علم حقوق را يك علم عقلى و فلسفه - ولو فلسفه عملى نظير اخلاق - دانست ، اما با انكار حقوق فطرى علم حقوق يك علم وضعى است نظير علم فقه .
در كتاب تحولات حقوق فطرى ، صفحه 25 مىگويد :
براى تحكيم مبانى حقوق بشرى بايد با كمال دقت صحت اساس آن را روشن نموده ثابت كرد كه حقوق مزبور قضيه مسلَّم و بديهى عقلى است . . .
در صفحه 26 مىنويسد :
كارها و خدمات شايانى را كه اين مكتب ( مكتب حقوق فطرى ) به عالم حقوق انجام داده نمىتوان از نظر دور داشت . مكتب نامبرده حقوق اساسى را بنا نهاد ، اصول و مبانى حقوق بين الملل عمومى و خصوصى را وضع كرد ، در تعديل قوانين كيفرى تشريك مساعى نموده است . . . نظريات اين مكتب در افكار اقتصاديون آن دوره نيز بىتأثير نبوده و فيزيوكراتها كه پيشروان آزادى اقتصادى در قرون جديد مىباشند مبانى اصول خود را از قوانين طبيعى اين مكتب فرا گرفتهاند .
حقوق طبيعى براساس نظم طبيعى استوار شده :
اساس عقايد پيروان مكتب حقوق فطرى بر روى نظم طبيعى استوار شده و به نظر آنها قواعد واصول تغييرناپذيرى در جهان وجود دارد كه بر تمام قوانين موضوعه مقدم بوده مجموع آنها حقوق عام و تغييرناپذيرى را تشكيل مىدهد كه حقوق فطرى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٥