آنجا كه مساوات ظلم است :
بنابراين ازدياد حقوق دولت و مداخلات آن در امور اجتماعى ، مشخِص تكامل واقعى است .
آنجا كه مداخله دولت نمونه تكامل است :
دخالتهاى نامبرده از قبيل :
حمايت كودك در برابر تعديات احتمالى ولايت پدرى ، تنظيم مقررات قانونى كار ، تحديدات وارده به حق مالكيت براى رعايت مصالح فردى و اجتماعى است و از اين دخالتهاى دولت نبايد مانند گذشتگان هراسان بود ، بلكه مداخلات مزبور و ازدياد روزافزون آن در حقيقت به نفع جامعه و افراد است و دولت حقوق هريك از افراد را تأمين و از اجحافات جلوگيرى مىكند .
حقوق فطرى غيرقابل سلب نداريم :
از اينجا ضمناً مىتوان فهميد كه حق دولت كه از آن در اسلام به حق امام تعبير مىشود بر حقوق افراد مقدم است ( * ( النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم ) ) * و از اينجا معلوم مىشود كه حقوق فطرى غيرقابل سلب نداريم اگر هم فطرى است نه به اين معنى است كه غيرقابل سلب است ، بلكه به معنى اقتضاء دائم است . پس شايد بتوان گفت كه نزاع بين حق فرد و حق دولت و يا به تعبير ديگر بين حق فرد و حق جامعه از مظاهر نزاع بين حقوق فطرى و حقوق موضوعه است ( 1 ) .
فرق ميان حقوق موضوعه و حقوق طبيعى :
زيرا در حقوق موضوعه همه افراد اعضاى يك خانوادهاند و بر قانون لازم است كه همه را حفظ كند ، از اين رو مصلحت كلى قانون اقتضاء مىكند كه مثلًا دسترنج فردى را به فرد محتاج ديگرى بدهد اما قوانين و حقوق طبيعى چون جنبه شخصى و جزئى دارد چنين حكمى نمىكند .
فرق بين حقوق فطرى و حقوق موضوعه را به جزئى و كلى هم مىتوان گذاشت ، يعنى حقوق فطرى تعيين حق براى هر فرد عليحده
هامش
( 1 ) ولى بعدها از كتاب مبانى حقوق نقل خواهد شد كه فرق است بين حقوق طبيعى و اصالت فرد .