مقصود اين است كه قوانين حقوق را معين مىكنند و قوانين فرع بر اجتماع است ، پس جامعه است كه حقوق را وضع مىكند ( در مقابل نظريه اصالت فرد روسو كه مىگويد حق مقدم بر اجتماع است و اجتماع براى حفظ حقوق قرار داده شده ) . ولى بايد اينطور گفت كه قوانين حقوق را تعيين مىكنند ، چون بنا بر حقوق فطرى و طبيعى كه ما گفتيم حقوق بالطبيعه هست و قانون آن را تعيين مىكند و بلكه در برخى موارد تعيين حقوق هم به حكم طبيعت شده ، قانون فقط الزام به ادا مىكند مثل حقى كه طفل بر پستان مادر دارد يا بر پدر دارد ، و بلكه حقى هم كه كسى در اثر كار كردن براى كسى پيدا مىكند نيز همين طور است .
5 . در صفحه 1 و 2 و 3 درباره حقوق طبيعى اينطور مىگويد :
حقوق طبيعى مستلزم تكاليف طبيعى نيز هست :
حقوق طبيعى مجموع قواعدى است كه از طرف خود طبيعت به وجود آمده و به موجب آن ، اختيارات و وظايف افراد جامعه معين مىگردد .
آزادى به همه انواع جزء حقوق فطرى است :
آزادى فردى ، مساوات در مقابل قانون ، حق تملك اموال منقول و غير منقول ، آزادى عقايد مذهبى و سياسى و فلسفى ، آزادى بيان و نظاير آنها حقوق طبيعى بشر را تشكيل مىدهند .
بعد مىگويد : سقراط و افلاطون و ارسطو در يونان ، و بوعلى از ايران و عرب به حقوق طبيعى پى برده بودند . بوعلى را مىگويد تحت تأثير عقايد اسلامى خود بوده . مىگويد ( رجوع به ص 9 ) :
سه خاصيت حقوق طبيعى :
دوام ، عموم ، صلاح :
حقوق طبيعى ، هم دائمى است - غير قابل نسخ است - و هم عمومى و شامل است - استثناناپذير است - و هم موافق با مصلحت بشر است زيرا طبيعت آنها را وضع كرده است .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٤٢