كه از زبان يكى از پيغمبران گذشته ( صالح ) مىفرمايد : * ( هو انشأكم من الارض و استعمركم فيها . ) * اينجاست كه ميدان مسابقه افراد پيش مىآيد و هركس كه اين حق را از قوه به فعليت برساند اولويت پيدا مىكند .
تفاوت منطق الهى با مادى در حقوق فطرى :
2 . روى منطق مادى مبدأ حق فطرى فقط توليد يا صنعت يا كار است و مطابق منطق الهى سرچشمه حق مقدم است بر اينها و انسان بالقوه و به حكم اينكه جزئى از جهان است و اين اجزاء به يكديگر پيوسته و وابستهاند و هريك « براى » ديگرى و با توجه به ديگرى آفريده شده پس انسان بر موجودات حق دارد ، همان طورى كه موجودات هم بر انسان حق دارند كه على عليه السلام فرمود :
انكم مسؤولون حتى عن البقاع و البهائم .
( رجوع شود به كتاب العشرة كافى و وسائل . . . ) .
مطابق منطق مادى ، حقوق فطرى كه در اعلاميه حقوق بشر قيد شده قابل توجيه نيست ، بر خلاف منطق الهى :
نتيجتاً مطابق منطق الهى عجزه و ضعفه بىحق نيستند ، واقعاً حق دارند زيرا حق و تكليف دوش به دوش يكديگرند اما شرط تكليف امكان و قدرت است اگر قدرت داشته باشد و عمل نكند و مثل روباه شَل بيفتد ، به جرم همين كوتاهى از حق خود محروم است ، ولى وقتى كه قدرت ندارد تكليفى ندارد ، تكليفش ساقط است ولى حقش محفوظ است زيرا اگر سبب حق فقط و فقط توليد بود آن عاجز هيچ حقى نداشت و توليد كننده هم عقلًا مسؤول او نبود ولى از آنجايى كه اينطور نيست وطور ديگر است .
اثر تفاوت منطق الهى و مادى درباره حق عجزه و ضعفا :
طور ديگر هم دوجور فرض مىشود : يكى اينكه حق بالفعل همه دارند و همه هم دوش به دوش آن حق تكليف دارند و اگر كسى به تكليف خود عمل نكرد جرم مىشود و حق ثابتش ساقط مىشود ، پس در اين صورت قطعاً عاجز حق دارد ، و يا اينكه حق بالقوه است نه بالفعل و با انجام تكليف و وظيفه فعليت پيدا مىكند و اختصاص و مالكيت پيدا مىشود . باز هم بايد گفت در صورتى كه همه ذى حقهاى بالقوه تمكن داشته باشند از اينكه از حق خود استفاده كنند و براى خود
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٤٠