ضد لذت است ( 1 ) فلسفه هاى ضد لذت نيز به نوبه خود منشأهاى مختلفى دارد .
ممكن است علتش مباينت و ضديت لذت دنيا و لذت آخرت باشد .
به عبارت ديگر وصول به حق جز از راه فنا و نيستى و ترك خواهش ميسر نيست ، پس مطلق خوشيها و لذتهاى اين جهان مانع سعادت واقعى است . ممكن است علتش بدبينى خاصى نسبت به خصوص علاقه جنسى باشد ، كما اينكه مطابق نقل برتراند راسل اين بدبينى در گفته هاى سن پل ( پولس مقدس ) و ساير بزرگان مسيحيت و در عقيده بوداييان و ايرانيان قديم و كلبيها و دسته اى از يهوديان به نام اسيلتها بوده است ( رجوع شود به كتاب زناشويى و اخلاق ) . به هر حال اين فكر كه علاقه جنسى و آميزش جنسى داراى نوعى تباهى است ، در دنياى قبل از اسلام وجود داشته است و تنها اسلام [ است ] كه محبت زن و مرد را به يكديگر نشانه بارز حكمت الهى خوانده و گفته است : * ( من اخلاق الانبياء حب النساء . ) * ما در مقاله « گناه ذاتى » شماره اول سال هفتم « مكتب اسلام » گفتهايم كه مخصوصاً مجرد زيستن عيسى مسيح بيشتر سبب شد كه مسيحيان تجرد را مقدس و تأهل را نوعى پليدى بدانند ( 2 ) د . اينكه فلسفه حجاب مصالح اجتماع است ( رجوع شود به
هامش
( 1 ) و همين فلسفه هاى ضد لذت است كه ضد نظافت را به وجود آورده است . در زناشويى و اخلاق ، صفحه 30 مىگويد :
بخصوص در قرون اول ( كذا ) مسيحيت اين طرز فكر سن پل از طرف كليسا اشاعه تمام يافت و تجرد ، مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بيشمارى راه بيابان پيش گرفتند . . . كليسا ضمناً با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه مىراند . كليسا چرك بدن را تحسين كرده و رايحه بدن ، صورت بوى تقدس را به خود گرفت ، زيرا باز به نظر سن پل نظافت بدن با نظافت روح منافات دارد . شپش مرواريد خداوند شناخته شد . . .
( 2 ) علت حجاب اسلامى قوت و قدرت علاقه جنسى است نه پليدى آن . انسان مىفهمد كه در مقابل هيچ رغبت و علاقه اى مثل اين علاقه زبون نيست . خاصيت عشق دارد ، يعنى انسان را از جز موضوع خاص بيزار و متنفر مىكند . عشق را تنها از جنبه مثبت نبايد مطالعه كرد ، جنبه منفى هم دارد .