زن را در آن دوره ( دوره اى كه قوانين اساسى و مدنى ايران وضع شد ) چون مستأجره مىپنداشتند . زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات راه يابد و به مقامات دولتى برسد . اگر صداى زن را نامحرم مىشنيد آن زن بر شوى خود حرام مىشد . خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزارى مىدانستند كه كار او منحصراً رسيدگى به امور خانه و پروردن فرزند بود ، و هنگامى كه اين ابزار مىخواست از خانه بيرون برود او را سرتا پا در چادرى سياه مىپيچاندند و روانه بازار يا خيابان مىكردند .
ريشه اقتصادى اسارت زن در دست مرد :
از نظر اين منطق ، علت حجاب ، اسارت زن در دست مرد بوده است و حجاب عبارت بوده است از حبس و زندانى شدن زن و بى حجابى عبارت است از آزادى زن از زندان اسارت مرد ، و علت اينكه مرد زن را اينچنين اسير مىكرد اين بود كه مىخواست هرچه بيشتر از وجود او بهره اقتصادى ببرد و راهش اين بود كه او را در داخل خانه محبوس كند كه كار خانه و پرورش اولاد را انجام دهد .
مالكيت مرد بر زن به عنوان علت حجاب ، و حسادت و خودخواهى مرد :
ب . نظر دوم نزديك به اين است يعنى فلسفه حجاب ، تسلط مرد و اسارت زن است ، ولى علت اينكه مرد زن را به اين شكل اسير نگه مىدارد خودپرستى و حسادت وى است نسبت به مردان ديگر نمىخواست و حسادت مىورزيد كه مردان ديگر ولو با نگاه كردن و صحبت كردن از زنى كه تحت اختيار اوست استفاده بكنند . بعلاوه ، خطر اين هست كه اين مايملك او را از او بربايند .
به عقيده اين دو دسته ، قوانين مذهبى و دينى كه آمده است ، همين حالت مردها و منظورهاى آنها را تأمين كرده است .
ج . نظر سوم اين است كه حجاب ناشى از عقايد ناشى [ از ] ميل به رياضت و رهبانيت است و به عبارت ديگر ناشى از فلسفه هاى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٩