تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
34 . بيا ساقى آن مىكه حال آورد كرامت فزايد كمال آورد به من ده كه بس بيدل افتاده ام وزين هر دو بىحاصل افتاده ام بده ساقى آن مىكز او جام جم زند لاف بينايى اندر عدم به من ده كه گردم به تأييد جام چو جسم آگه از سرّ عالم تمام من آنم كه چون جام گيرم به دست ببينم در آن آينه هرچه هست بده ساقى آن مىكه شاهى دهد به پاكى او دل گواهى دهد ميم ده مگر گردم از عيب پاك برآرم به عشرت سرى زين مغاك به من ده كه در كيش رندان مست چه آتش پرست و چه دنيا پرست چو شد باغ روحانيان مسكنم در اينجا چرا تخته بند تنم 35 . خوشوقت رند مست كه دنيا و آخرت برباد داد و هيچ غم بيش و كم نداشت .
فنا :
36 . سايه اى بر دل ريشم فكناى گنج مراد كه من اين خانه به سوداى تو ويران كردم .
طريقت :
37 . خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق دريادلى بجوى دليرى سرآمدى .
وصول :
38 . بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد ساقيا عمر دراز و قدحت پر مىباد كه به سعى توام اندوه خمار آخر شد