تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
فنا :
11 . چنان پر شد فضاى سينه از دوست كه فكر خويش گم شد در ضميرم .
انسان :
12 . تا نفخت فيه من روحى
شنيدم شد يقين برمن اين معنى كه ما زان وى و او زان ماست . فنا :
13 . بيا و هستى حافظ ز پيش او بردار كه با وجود تو كس نشنود زمن كه منم .
گدايى عرفانى :
14 . من كه دارم در گدايى گنج سلطانى به دست كى طمع در گردش گردون دون پرور كنم .
گدايى عرفانى :
15 . به خرمن دو جهان سر فرو نمىآرند دماغ و كبر گدايان و خوشه چينان بين 16 . اگرت سلطنت فقر ببخشنداى دل كمترين مُلك تو از ماه بود تا ماهى 17 . من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم 18 . خمها همه در جوش و خروشند زمستى وان مىكه در آنجاست حقيقت نه مجاز است 19 . به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش چنين كه حافظ ما مست باده ازل است 20 . زير بارند درختان كه تعلق دارند اى خوشا سرو كه از قيد غم آزاد آمد 21 . من آن نگين سليمان به هيچ نستانم كه گاه گاه بر او دست اهرمن باشد .
عمل و سلوك :
22 . چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست كه خدمتى بسزا بر نيامد از دستم .
توحيد در عبادت :
23 . تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود روش بنده پرورى داند
منازل سلوك :
24 . اين راه را نهايت صورت كجا توان بست كش صد هزار منزل بيش است در بدايت