25 . بر آستانه ميخانه هركه يافت رهى
ز فيض جام جم اسرار خانقه دانست
هر آن كه راز دو عالم ز خط ساغر خواند
رموز جام جم از نقش خاك ره دانست
26 . كدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست
صفاى همت پاكان و پاك دينان بين
27 . زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت
كان كه شد كشته او نيك سرانجام افتاد .
وقت و فرصت :
28 . قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند
بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم
29 . خواب و خورت ز مرتبه خويش دور كرد
آنگه رسى به خويش كه بىخواب و خور شوى .
قرآن كريم :
30 . صبح خيزى و سلامت طلبى چون حافظ
هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
31 . دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد يزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان