تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
22 . دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسوسى كه كند خصم رها نتوان كرد 23 . سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد بيدلى در همه احوال خدا با او بود او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد 24 . جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد 25 . تا كى غم دنياى دنىاى دل دانا حيف است ز خوبى كه شود عاشق زشتى 26 . كسى كه حسن و خط دوست در نظر دارد محقق است كه او حاصل بصر دارد چو خامه در ره فرمان او سر طاعت نهاده‌ايم مگر او به تيغ بردارد 27 . فرض ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم و آنچه گويند روا نيست نگوييم رواست 28 . من اين حروف نوشتم چنان كه غير ندانست تو هم ز روى كرامت چنان بخوان كه تو دانى 29 . گداى ميكده‌ام ليك وقت مستى بين كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم .
غم دنياى دنى چند خورى باده بخور . . . :
30 . طره شاهد دنيى همه بند است و فريب عارفان بر سر اين رشته نجويند نزاع 31 . از طعنه رقيب نگردد عيار من چون زر اگر برند مرا در دهان گاز 32 . صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت قدسيان گويى كه شعر حافظ از بر مىكنند 33 . گر خمر بهشت است بريزيد كه بىدوست هر شربت عذبم كه دهى عين عذاب است