تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
2 . راز درون پرده ز رندان مست پرس كاين حال نيست زاهد عالى مقام را 3 . ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم اى بىخبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما 4 . دلا طمع مبُر از لطف بىنهايت دوست چو لاف عشق زدى سر بباز چابك و چست 5 . دراين رباط دو در چون ضرورت است رحيل رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست 6 . مىبده تا دهمت آگهى از سرّ قضا كه به روى كه شدم عاشق و از بوى كه مست 7 . شب تار است و ره وادى ايمن در پيش آتشطور كجا موعد ديدار كجاست آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند نكته ها هست بسى محرم اسرار كجاست 8 . مست بگذشتى و از خلوتيان ملكوت به تماشاى تو آشوب قيامت برخاست 9 . خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است چون كوى دوست هست به صحرا چه حاجت است جام جهان نماست ضمير منير دوست اظهار احتياج خود آنجا چه حاجت است 10 . گداى كوى تو از هشت خلد مستغنى است اسير عشق تو از هر دو عالم آزاد است 11 . فرق است از آب خضر كه ظلمات جاى اوست با آب ما كه منبعش الله اكبر است 12 . مرغ خوشخوان را بشارت باد كاندر راه عشق دوست را با ناله شبهاى بيداران خوش است
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 103 | مرتضى مطهرى