تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش كاندر اين دير كهن كار سبكباران خوش است 13 . به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش چنين كه حافظ ما مست باده ازل است .
دل انسان :
14 . مرو به خانه ارباب بىمروت دهر كه گنج عافيتت در سراى خويشتن است .
فقر و گدايى عرفانى :
15 . ديدن روى تو را ديده جان بين بايد وين كجا مرتبه چشم جهان بين من است دولت فقر خدايا به من ارزانىدار كاين كرامت سبب حشمت و تمكين من است .
بى نيازى و استغنا :
16 . ز پادشاه و گدا فارغم بحمدا لله گداى خاك در دوست پادشاه من است 17 . سر ارادت ما و آستان حضرت دوست كه هرچه بر سر ما مىرود ارادت اوست نظير دوست نديدم اگرچه از مه و مهر نهادم آينه ها در مقابل رخ دوست 18 . حافظ از معتقدان است گرامى دارش زانكه بخشايش بس روح مكرّم با اوست 19 . روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست در غنچه اى هنوز و صدت عندليب هست گر آمدم به كوى تو چندان غريب نيست چون من در آن ديار هزاران غريب هست 20 . لطيفه اى است نهانى كه عشق از او خيزد كه نام آن نه لب لعل و خط زنگارى است قلندران حقيقت به نيم جو نخرند قباى اطلس آن كس كه از هنر عارى است 21 . او را به چشم پاك توان ديد چون هلال هر ديده جاى جلوه آن ماهپاره نيست