39 . كرشمه تو شرابى به عاشقان پيمود
كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحس شد
40 . چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد
من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
1 . گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد
كه خدمتش چو نسيم سحر توانى كرد
2 . به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست
كه از دروغ سيه روى گشت صبح نخست
3 . زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نياز به دارالسلام رفت
4 . ساقى به بىنيازى رندان كه مىبده
تا بشنوى ز صوت مغنّى هوالغنى
5 . سوزدل ، اشك روان ، ناله شب ، آه سحر
اين همه از نظر لطف شما مىبينم
6 . در دايره قسمت ما نقطه پرگاريم
لطف آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمايى
فكر خود و رأى خود در عالم رندى نيست
كفر است در اين مذهب خودبينى و خودرايى .
پير و مرشد :
7 . حافظ از دست مده صحبت آن كشتى نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت .
توحيد در عبادت :
8 . فراق و وصل چه باشد رضاى دوست طلب
كه حيف باشد از او غير او تمنايى
9 . سر به آزادگى از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست كه دامن ز جهان درچينم
10 . غبار راه طلب كيمياى بهره ورى است
غلام دولت آن خاك عنبرين بويم