حافظ و شب زنده دارى
مىصبوح و شكر خواب صبحدم تا چند
به عذر نيم شبى كوش و گريه سحرى
مرا در اين ظلمات آن كه رهنمايى كرد
دعاى نيم شبى بود و گريه سحرى
مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نيم شب و آه صبحگاه رسيد
مرغ شبخوان را بشارت باد كاندر راه عشق
دوست را با ناله شبهاى بيداران خوش است
سرمكش حافظ ز آه نيم شب
تا چو صبحت آينه رخشان كند
دعاى صبح و آه شب كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش مىرو كه با دلدار پيوندى
پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب
بو كه سيرى نكند آن مه ناكاستهام ( 1 ) .
پير حقيقت ، شك و تحير :
1 . محرم راز دل شيداى خود
كس نمىبينم ز خاص و عام را
هامش
( 1 ) [ چنين بيتى در هيچ يك از نسخه هاى قزوينى و انجوى موجود نمىباشد . آنچه كه هست بدين صورت است : پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب / تا درين پرده جز انديشه او نگذارم . ضمناً اشعار بعدى تا عنوان « حب » در اصل دستنويس به خط استاد نيست و تنها حواشى آن از ايشان است . ]