بيان نموده . . . و بعد از يافتن مطلوب و راه به مقصود بردن طرز گفتار دگرگونه شده و آرامش خاطر و آسايش درونى از آنها هويداست . . . هر غزل و بيتى تجسم حالى است كه هنگام گفتن آن بيت يا غزل بدان حال مكيّف بوده است و از اين رو كلماتش اين قدر تأثير دارند كه از دل برآمده و بر دلهاى حساس نقش مىبندد . . .
عليهذا به عقيده نويسنده حافظشناسى ( آقاى بامداد ) حافظ در ابتدا يك ميخواره بچه باز اپيكورى بوده است و بعد با يك گردش 180 درجه تبديل شده به يك سالك عارف پاك . آنچه بر گفته هاى اين نويسنده وارد است يكى اين است كه اولًا بسيارى از اشعارى كه به آنها براى عياشى و ميخوارگى حافظ استناد كرده است مانند شعر « دلم رميده لولى وشى است شورانگيز . . . » درست نيست . ثانياً هيچ دليلى بر اين جمع نياورده است و به اصطلاح علماى اصول جمع تبرّعى است ( 1 ) ، جمع بلاقرينه است .
ثالثاً اشعارى مىشود پيدا كرد كه نشان مىدهد در پيرى سروده شده و در عين حال صراحت اشعار گذشته را در ميخوارگى دارد .
از جمله اشعار كه مشعر است بر دوام سلوك از ابتدا :
عمرى است تا من در طلب هر روز گامى مىزنم
دست شفاعت هر دمى بر نيكنامى مىزنم
عمرى است تا به راه غمت رو نهاده ايم
روى و رياى خلق به يك سو نهادهايم ( 2 )
هامش
( 1 ) در صفحه 99 گذشت كه قرينه از نظر آقاى بامداد اين شعراست :
به طهارت گذران منزل پيرى و مكن خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده
( 2 ) رجوع شود به ورقه هاى « عرفان حافظ » .