صبح دولت مىدمد كو جام همچون آفتاب
فرصتى زين به كجا يابم بده جام شراب
دويار زيرك و از باده كهن دو منى
فراغتى و كتابى و گوشه چمنى
مىگويد خود عذر جوانى خواسته است :
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بسطور عجب لازم ايام شباب است
در صفحه 13 مىگويد :
در اين ورطه از مكتب آريستيپ يعنى لذت طلبى مطلق هم عبور كرده و آن را ستوده است .
ما عيب كس به رندى و مستى نمىكنيم
لعل بتان خوش است و مىخوشگوار هم
بعد مىگويد ( ص 13 ) :
در مقابل به گفته هايى مىرسيم كه از ميخوارگى منع و نهى فرموده است :
به هواى لب شيرين دهنان چند كنى
گوهر روح به ياقوت مذاب آلوده
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
مىگويد . . . تخالف و تضادى در كار نيست ، خود قرينه زمانى را به دست داده است :
به طهارت گذران منزل پيرى و مكن
خلوت شيب چو تشريف شباب آلوده ( 1 )
هامش
( 1 ) به همه غزل رجوع شود .