تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
به هيچ وجه نباشد فروغ مجلس انس مگر به روى نگار و شراب انگورى بتى دارم كه گرد گل ز سنبل سايبان دارد بهار عارضش خطى به رنگ ارغوان دارد غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب حيات جاودانش ده كه حسن جاودان دارد
( پس بچه باز هم در جوانى بوده است ! بعلاوه حسن جاودان يعنى چه ؟ ) ايضاً :
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار ساقى به روى شاه ببين ماه و مىبيار جز نقد جان به دست ندارم شراب كو كان نيز بر كرشمه ساقى كنم نثار مىخور به شعر بنده كه زيبى دگر دهد جام مرصّع تو بدين در شاهوار گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست از مىكنند روزه گشا طالبان يار ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود تسبيح شيخ و خرقه رند شراب خوار حافظ چو رفت روزه و گل نيز مىرود ناچار باده نوش كه از دست رفت كار
ولى اين غزل آخر و همچنين ماقبل آخر و همچنين « دلم رميده لولى وشى است شورانگيز . . . » قطعاً مقصودش شراب انگورى نيست ، خصوصاً غزل « دلم رميده لولى وشى است شورانگيز » با توجه به اشعار بعد . ايضاً مىگويد ( ص 12 ) :