مرحلهء سوم ، مرحلهء عكس العملهاى قهرى و غير مستشعر است كه كودك خواه ناخواه بدون آنكه خود آگاه به كار و عكس العمل خود باشد انجام مىدهد و آنها مربوط به دورهء شيرخوارگى است . حتى محكم بسته شدن به قنداق ممكن است عكس العمل روانى نامطلوب داشته باشد . در اين مرحله مخصوصاً مهر و نوازش مادر كار خود را مىكند .
مرحلهء چهارم ، مرحلهء آگاهى تقليدى و يا تلقينى است كه در كودك معمولًا از دوسالگى به بعد پيدا مىشود . در اين مرحله كودك آمادهء تقليد و حكايت و شبيه سازى كارهاى پدر و مادر است كه قهرمان دنياى كودكند ، يعنى هركارى آنها بكنند كودك ميل دارد تكرار كند . براى كودك مسألهء آيا صحيح است يا صحيح نيست مطرح نيست ، البته صحيح است ولى نه به معنى اينكه تصورى هم از ناصحيحى مىتواند داشته باشد . در اين مرحله است كه پدر و مادر به عنوان « الگو » هاى قهرى ، مسؤوليت فراوانى در تربيت كودك دارند .
معلوم است كه پسرى كه مىبيند پدرش نماز مىخواند ، تقليد نمازخواندن پدر را درمىآورد و همچنين دخترى كه مادر را در حال نماز مىبيند برعكسِ پسرى كه پدر را در حال شرابخوارى و بدمستى مىبيند و يا دخترى كه مادرش را در حال رقص و انداختن خود در آغوش اين و آن مىبيند ( 1 ) حس تقليد ، حس عجيبى است در انسانهاى رشدنيافته . اين حس در حيوانهاى كم شعور نظير مرغ ، الاغ ، گاو و حتى اسب وجود ندارد ولى در حيوانات به اصطلاح راقى نظير ميمون و خرس و شايد فيل وجود دارد . و انسان هر اندازه كه قوهء تميز و انديشه و عاقله اش رشد كند و استقلال بيابد ، از تقليد آزاد مىشود . البته اينجا مقصود اين است كه سايه وار و آيينه وار كار ديگرى را پيروى مىكند بدون هيچ دليلى و اين غير از تبعيت جاهل از عالم است كه كارى منطقى است .
هامش
( 1 ) ر . ك : كتاب دنياى كودك ، فصل نقش پذيرى