جهان اعتراض جوانان را در برابر اغفالگريهاى زندگى دنيوى و پوچى پيشرفتهاى مادى تأييد مىكند ، به تلويح اين نكته را هم قبول مىنمايد كه كليساى كاتوليك با دورشدن از هدفهاى اصلى مسيحيان اوليه به صورت يكى از سازمانها و تأسيسات اين زندگى دنيوى و مادى درآمده است . تضاد كليسا در روزگار ما در اين نكته است كه با اينكه از نظر ادارى و سياسى و اجتماعى يكى از سازمانهاى حاكمهء جوامع مسيحى به شمار مىرود ولى عملًا پرداختن به رسوم و تشريفات مذهبى و فرار به مسائل محض و انتزاعى روحانى و دورى از واقعيت مسائل اجتماعى زندگى انسانها را براى اجتناب از درگيرى با علت و ريشهء دردها ترجيح مىدهد . حال آنكه نسل جوان به روحانيت و معنويتى عقيده دارد كه خود را در وسط معركهء زندگى انسان و واقعيتهاى آن قرار دهد ، همان گونه كه رهبران و پيشوايان اصلى هر مذهبى رستاخيز خود را از متن همين زندگى روزانه و در داخل كوچه و بازار و تضادهايى كه از همين كوچه و بازار در قلمرو زندگى انسانها و روابط آنها ايجاد مىشود آغاز كردند . » از اين مقالهء پرمغز چند مطلب استفاده مىشود :
الف . روحانيت آنگاه كه به وسيلهء رهبران اصلى هدايت مىشد ، سازمانى بود مستقل از تأسيسات حاكمهء موجود و نه به صورت جزئى از آن و انجام دهندهء نقشى از آن . حاكم و محكوم دوطبقهاند .
روحانيت در اصل در كنار طبقهء محكوم و استثمارشده و انسانهاى فقير و دردمند و جاهل بود و دستى بود براى كمك آنها و فرشته اى براى نجات آنها و از سازمان حاكم كه همواره فقر و جهل و بيمارى و بدبختى را به تودهء مردم تحميل مىكند حسابش جدا بود .
ب . دعوت روحانيت در عصرهاى اخير به محبت و سازش و بردبارى و صبر و رضا ، مفهومش سكوت از احقاق حقوق است و با
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦١