حاجى در شعر اول نظر دارد به گفتهء معروف ابن سينا .
فارابى در فصوص ، فصّ . . . مىگويد : صلَّت السماء بدورانها و الارض برججانها .
نظامى ( ظاهراً ) مىگويد :
خبر دارى كه سياحان افلاك
چرا گردند گرد مركز خاك . . .
23 . بزرگترين مظهر بدبينى اين است كه [ انسان ] حيات را لغو و نيستى را بر هستى ترجيح دهد ، مثل آنچه ابوالعلاء گفته : هذا جنى عليه ابوه و لم يجن هو على احد . ايضاً فكر مانى . فرق است بين روح شكر و روح شكايت ، بين روح ذكر نعمتها و روح كفران . خيام مىگويد :
چون نيست ز هرچه هست جز باد به دست
چون هست در آنچه هست نقصان و شكست
انگار كه هرچه هست در عالم نيست
پندار كه هرچه نيست در عالم هست
چون حاصل آدمى در اين شورستان
جز خوردن غصه نيست تا كندن جان
خرم دل آن كه زين جهان زود برفت
واسوده كسى كه خود نيامد به جهان
گر بر فلكم دست بُدى چون يزدان
برداشتمى من اين فلك را ز ميان
وز نو فلكى دگر چنان ساختمى
كآزاده به كام دل رسيدى آسان
24 . رجوع شود به ورقهء « مرگ » اشعار مولوى و تشبيه انسان به مرغ قفس و دو نظر متفاوت .