مىتوان تفسير كرد . يكى تفسير بدبينانه كه برخى فلاسفهء مادى مسلك داشتهاند ، يكى تفسير مبارزه با ميلها كه شرقيها مثل بودا و مانى و كلبىها داشتهاند . جهان بينى قرآن در باب خلقت اجازه نمىدهد كه ما چه دربارهء خلقت و چه دربارهء ميلها اين گونه نظر بدهيم و به امر باطل و زائد معتقد باشيم .
21 . اولًا به طور كلى جهان در ديدهء يك نفر موحد با جهان در ديدهء يك نفر ماترياليست يا ثنوى متفاوت است . در ميان اصحاب توحيد هم فرق است بين توحيدهاى گسترش يافته كه « * ( هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن » و « الحمد لله الذى لم يتخذ ولداً و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذل . . . ) * » و بالاخره آنچه مقتضايش حمد و سپاس است : « * ( الحمد لله الذى خلق السموات والارض و جعل الظلمات و النور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون ) * » با توحيدهايى كه پر است از شرك مثل توحيد متكلمين كه « لو جاز عدمه ما ضرّ عدمه » و توحيد پيرزنى كه خداوند را از موجودات بيرون و ناظر و تأسف خور برحال بندگان مىبيند .
جهان بينى على همان جهان بينى قرآن است . از نظر قرآن ، حيات سراسر هستى را گرفته : « * ( يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض . . . ) * » ، « * ( و لله يسجد من فى السموات و الارض ) * » ( رجوع شود به ورقه هاى « عبادت تكوينى » ) . از نظر قرآن نظام شاعر هستى بر حق و به عدل برپاست : « * ( و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الَّا بالحق » . ) * مقصود از « جهان از ديدهء على » اين است كه در عين حال جهان از ديدهء قرآن و جهان از ديدهء رسول اكرم را نيز دريابيم . جهان بينى على و رسول اكرم و قرآن از قبيل جهان بينى ارسطو و افلاطون و سقراط نيست كه اگر اندك هم شده تفاوت داشته باشد ، بلكه چون مستند است به وحى و الهام همه يكسان است .
22 . حاجى سبزوارى مىگويد : بل جعل القوم اولوا الفطانة - عناصراً كحجر المثانة . ايضاً مىگويد : وكل ما هناك حى ناطق - و لجمال الله دوماً شائق .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٢٦