براى شناختن قوانين حاكم بر مركَّب كافى نيست ، بر خلاف « مخلوط » كه از خود قانون و خاصيت و اثر و جريانى جداگانه از اجزاء و مواد ندارد . قبول علمى به نام « جامعه شناسى » از طرف امثال ابن خلدون بالالتزام دلالت مىكند بر قبول وجود حقيقى جامعه ، و قبول وجود حقيقى جامعه آنچنان كه قرآن بيان فرموده است مستلزم قبول سنن خاص حاكم بر جامعه است . قرآن بعلاوه تصريح هم كرده است به سنن خاص اجتماعى در باب سعادتها و شقاوتها و هدايتها و ضلالتها و عزتها و ذلتها كه مورد نظر قرآن است .
پس دو مطلب است : يكى اينكه آيا جامعه يك واحد واقعى است و طبعاً سرنوشت واحدى خواهد داشت ؟ مطلب ديگر اينكه آيا سرنوشت جامعه يك قانون قطعى ولايتغير است ؟
پس در دو جهت بايد بحث شود : يكى وحدت و كثرت جامعه ، و ديگر لايتغيربودن سنن . دربارهء مسألهء اول بحث شد . اكنون نوبت بحث در مسألهء دوم است .
در مقالهء « وحى و نبوت » جلد دوم خاتم پيامبران ، آقاى [ محمدتقى ] شريعتى بحث نارسايى كرده است . ايشان مدعى است :
الف . نظامات آفرينش يا قوانين طبيعى يك سلسله قوانين مجعوله و موضوعهء الهى است ، خود واضع هر وقت بخواهد آن را نقض مىكند و معنى « * ( ان الله يفعل ما يشاء » و « يحكم ما يريد ) * » و لازمهء « * ( ان الله على كل شئ قدير » همين است و يهود منكر اين اصل بودند و قرآن در رد آنها مىگويد : « * ( و قالت اليهود يدا لله مغلولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا » . ) * از جان آدولف بوهلر نقل مىكنند كه « قوانين طبيعى را خدا وضع مىكند نه اينكه خود به خود جبراً به وجود آمده باشند » و مىگويند معجزه يعنى اينكه قادر متعالى كه قوانين طبيعى را وضع كرده به مقتضاى حكمت بالغه اش و تشخيص مصلحت خلق مىتواند آنها را تغيير دهد . يكى از آنها براى تصديق يعنى معجزه است .
ب . مثالهايى ذكر مىكنند در طبيعت به عنوان نقض قوانين طبيعى و همه را از كتاب اثبات وجود خدا نقل مىكنند : از قبيل به حال مايع
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠٣