ميان دو طبقهء مرفه و محروم مىداند . در اين باره قبلًا در بحث « انسان از نظر جهان بينى اسلامى » بحث شد و خوب است مجدداً هم بحث شود .
7 . عطف به ورقه هاى « جهان بينى اسلامى » شمارهء 11 ، مسائل مربوط به جامعه عبارت است از :
الف . تركيب اجتماع يك تركيب حقيقى است ولى نه از نوع تركيب عناصر و نه از نوع تركيب موجود زنده از اعضا ، كه قبلًا شرح داده شد .
ب . اجتماع يك موجود زنده است و از خود حيات و موت و جوانى و پيرى ( ولى قابل تجديدِ جوانى است ) و بيمارى و عزت و ذلت دارد .
ج . اجتماع به حكم اينكه واحد حقيقى است ، قوانين خاص حاكمه دارد و شناخت اجتماع موقوف است به شناخت آن قوانين ( جامعه شناسى ، علم مستقل از انسان شناسى ) .
د . دو نظريهء معروف اصالت اجتماع و اصالت فرد به معنى اينكه اصالت هر يك مستلزم اعتباريت و لااقل سلب استقلال ديگرى باشد هر دو غلط است . فرد در عين حال كه عضوى از اجتماع است و تحت تأثير جبرى اجتماع است از نوعى آزادى و تأثير و نيروى تغيير و حاكم بر اجتماع برخوردار است ، واحد انسان نقش فعال بر روى اجتماع دارد .
ه . لازمهء آن نوع اصالت و وحدت اجتماع در عين نوعى استقلال فرد اين است كه افراد نوعى سرنوشت مشترك دارند و نوعى سرنوشت غيرمشترك .
و . نقش اساسى تقوا و ايمان در صلاح اجتماع و اينكه عامل بى ايمانى و فساد اخلاق نابودكنندهء اجتماع است ، نه برعكس آنچنانكه برخى متدينين ما شايد بپندارند :
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠٥