و اينكه بشر جز عمل خود نيست ، بشر آزاد و مختار است ، وجود بر ماهيت تقدم دارد ، انسان با هرچه انتخاب مىكند راه همهء آدميان را تعيين مىكند ، بر مبناى انتخابش است كه بشر بايد اينچنين باشد ، بشر با انتخاب خود اخلاق مىآفريند ، جدايى و تنهايى در سرشت بشر نيست ، انكار فلسفهء جبريت ، با سرنوشت بايد مقابله كرد ، بايد در مقابل سنتها عصيان كرد مطرح است . ولى آن چيزى كه به اين فلسفه جنبهء انسانى مىدهد و مىخواهند از آنچه گفته شد نتيجه بگيرند مسؤوليت است كه هر فردى داراى رسالتى بزرگ و مسؤوليتى بزرگ است . اينجاست كه پرسش ما مطرح است كه ريشه و مبنا و الهام بخش اين انديشه از كدام جهان بينى مىتواند استنباط شود .
در كتاب اگزيستانسياليسم و اصالت بشر ، تأليف سارتر ، ترجمهء مصطفى رحيمى ، ص 26 مىگويد :
« اگر براستى وجود مقدم بر ماهيت است ، پس بشر مسؤول وجود خويش است . بدين گونه نخستين كوشش اگزيستانسياليسم آن است كه فرد بشرى را مالك و صاحب اختيار آنچه هست قرار دهد و مسؤوليت كامل وجود او را بر خود او مستقر كند . همچنين هنگامى كه ما مىگوييم بشر مسؤول وجود خويش است ، منظور اين نيست كه بگوييم آدمى فقط مسؤول فرديت خاص خود است بلكه مىگوييم هر فردى مسؤول تمام افراد بشر است . » .
مسألهء استمداد از عالم بالا و مسؤوليت :
در پاورقى اين صفحه مىگويد :
« چون بشر بىهيچ مددى و الهامى از عالم بالا خود را مىسازد ، بنابراين همهء مسؤوليتها به عهدهء خود اوست . مثلًا مسؤوليت حركت اتومبيل با راننده است ، اما در بشر هرچه هست در خود اوست ، مسؤوليت تام نيز جز به عهدهء خود او
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٦٨