است ، يعنى يكى از فلسفه هاى عبادت اين است . * ( ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر . كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم . . . ) * ( رجوع شود به نمرهء 25 ) .
مسؤوليت :
15 . عطف به نمرهء 13 آن نوع از جهان بينى تعهد و آگاهى به مسؤوليت ايجاد مىكند كه در سراسر جهان تعهد و مسؤوليت و مأموريت و رسالت ببيند و انسان را جزئى از كل مسؤول بشناسد .
مثلًا آن جهان بينى كه هنگام نظر به جهان مىگويد : « * ( ربنا ما خلقت هذا باطلًا » و مىگويد : « * ( و اوحى فى كلّ سماء أمرها ) * » و مىگويد : * ( و سخّر الشمس و القمر والنّجوم مسخّرات بامره ) * براى هر ذره از ذرات موجودات هدف و رسالت و تعهد و مسؤوليت قائل است . در چنين مكتبى فرد براى خود نسبت به زمين و آسمان و جماد و نبات و حيوان احساس مسؤوليت مىكند و براى آنها حقى قائل است . * ( هو أنشأكم من الارض و استعمركم فيها ) * . رجوع شود به ورقه هاى « مسؤوليت » .
16 . افرادى امثال سارتر و غيره هرچه در جهان مىبينند و مىپندارند ، بى هدفى و بىرسالتى و بىتعهدى و بىمسؤوليتى است ، در عين حال در جامعهء انسانى دم از تعهد و مسؤوليت مىزنند . هيچ معلوم نيست كه ريشهء اين تعهد و اين رسالت و اين مسؤوليت كجاست و چطور شده كه وجدانها چنين احساسى مىكنند . ما البته حق مىدهيم كه هر انسانى چنين مسؤوليتى داشته باشد و بايد داشته باشد ، اما سخن در تناقضى است كه ميان اين وجدان و آن فلسفه وجود دارد . رجوع شود به رسالهء اگزيستانسياليسم و بحث تعهد .
17 . شعر سعدى :
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
نوعى استشعار به مسؤوليت هماهنگ است .