انسان در شرايط مختلف احساسهاى مختلفى دارد ، مثلًا انسان در وقتى كه دستش گرم است يك آب 37 درجه را سرد و وقتى كه سرد است گرم و گاهى با دو دست به طور متفاوت احساس مىكند ( 1 ) . چشم و گوش نيز در شرايط مختلف همينطور .
اينها شرايط خارجى است كه تغيير مىپذيرد و قابل تشخيص است ، ولى از كجا كه هر كسى با يك عينك مخصوص از مادر متولد نشده باشد ؟ پس ديدها و بينشها دربارهء رنگها و شكلها و حجمها و حرارت و برودتها متفاوت است .
اينها مربوط به سطح جهان است . دربارهء عمق جهان و توجيه جهان و تفسير فلسفى جهان پرسشها متفاوت است يكى جهان را شاعر مىبيند و يكى بىشعور ، يكى عادل مىبيند و يكى ستمگر ، يكى مهربان مىبيند و ديگرى بيرحم و قسىّ القلب .
بينش سعدى و مولوى و حافظ كه مىگويند : آن كه هفت اقليم عالم را نهاد . . . مقدّرى كه به گُل نَكهت و به گِل جان داد . . . و امثال اينها با بينش خيام كه مىگويد : گر بر فلكم دست بُدى چون يزدان . . .
متفاوت است .
اينكه حق با كدام است و كداميك واقع بينانه تر است يك مبحث عميق فلسفى است ، ولى ما مىتوانيم از راهى كه ويليام جيمز رفته است برويم و آن اينكه كداميك به حال بشر نافعتر است ( پراگماتيسم ) .
ايدهء عدالت يا ايدهء انساندوستى :
12 . عدالت چيزى است كه اغلب فيلسوفان جهان از آن دم مىزنند و احدى در مفيد بودن آن به حال بشر ترديد ندارد ( رجوع شود به نمرهء 23 ) ، اما بايد ببينيم كداميك از اين جهان بينىها عملًا با ايدهء عدالت سازگار است و قادر است آن را تأمين كند .
آيا عدالت به خاطر مصلحت خود است يا ايده است ؟ :
آيا فلسفهء امثال راسل كه جهان را تاريك و كور و كر و بىتفاوت مىدانند و
هامش
( 1 ) به قول مولوى :چونكه برگردى و برگردد سرت
جمله را گردنده بيند منظرت