است از فلسفهء يونانى . مردمى به علل مختلف به نشر و شرح و اشاعهء كتب فلسفى و اجتماعى يونانى و هندى و ايرانى پرداختند . با منطق و طرز استدلال بسيط و سادهء قديمى نمىشد جواب سؤالات و اشكالات مردم را داد . مردم مىديدند فلسفهء قديم مسألهء هستى و عالم و حيات و اخلاق را به نحوى حل كرده است ، مىخواستند بدانند اسلام چگونه اينها را حل كرده است . سلاح جديدى به ميدان آمده بود كه مىشد دشمن از آن عليه اسلام استفاده كند ، اما دانشمندان هوشيار اسلامى با همان منطق خود را مسلَّح كردند و به جوابگويى پرداختند . اين مايه هم در اسلام بود كه اگر منطق و فلسفه اى پيدا شد او هم منطق و فلسفهء خود را آشكار كند . با اين طرز عمل ، دشمن خلع سلاح شد . كم كم كار به جايى كشيد كه علماى اسلامى همين سلاح را استخدام كردند و تدريجاً معارف اسلام در لباس فلسفى جاى بسيارى از سخنان ارسطو و افلاطون را گرفت . همچنين است نهضت تصوف و عرفان كه باز در اسلام هضم رفت .
19 . اصول كافى ، ج 1 ، ص 26 از حضرت صادق عليه السلام خطاب به مفضّل دارد :
* ( يا مفضل ، لايفلح من لايعقل ، و لايعقل من لايعلم ، وسوف ينجب من يفهم . . . والعالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس . . . ) * كلمهء « هجوم » مطابق آنچه از منجد برمىآيد رو آوردن ناگهانى و غافلگير كردن است . مىگويد : هجم يهجم هجوماً عليه : انتهى اليه بغتة .
بنابراين بسيار تعبير عالى و خوبى است . آدمى كه در مقابل يك بيمارى يا يك حمله غافلگير شود نمىتواند خوب از خود دفاع كند و همهء قدرت خود را به كار ببرد ، تعادل فكرى خود را از دست مىدهد ، قواى فكرى خود را نمىتواند جمع و جور كند تا چه رسد به ساير قوا كه در تحت فرمان دارد .
ما الآن در مقابل حوادث اجتماعى بزرگى از قبيل اصلاحات
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٠٨