اين نظريه مبتنى بر دو اصل است : يكى اينكه تعليم و تربيت مثل 24 + 2 همه زمانى است ، مثل جدول فيثاغورس است ، و ثانياً گذشته معيار صحيح و درستى است براى هميشه . اما از ديدگاه طرفداران روش دوم ، تعليم و تربيت مفهومى نسبى است هر زمان نوعى تعليم و تربيت اقتضا مىكند و حقيقت نسبى [ است ] از آن نظر كه همواره متكامل است آينده محتوى بر حقيقت بيشترى از گذشته است و گذشته به هيچ وجه سنديت و اعتبارى نسبت به حال و آينده ندارد .
طبق اين نظريه دستگاه تعليم و تربيت در حكم يك كارخانهء ماشين سازى است كه سال به سال مدل ماشينش عوض مىشود و نو جاى كهنه را مىگيرد ، ماشين مدل 74 ناسخ ماشين مدلهاى سالهاى قبل شده و هر سال مدل تازه به بازار مىآورد . انسانها هم سال به سال مدلشان بايد عوض شود ، اگر عوض نشود علامت فرسودگى دستگاه تعليم و تربيت است همچنان كه يك كشور صنعتى اگر محصولش يكنواخت بماند علامت انحطاط است .
روش سوم بر اين اساس است كه جامعه يك موجود زنده است ، نه مانند مصنوعات جمادى است كه بايد برايش قالب ساخت و نه مانند مصنوعات كارخانه هاست كه هر سال مدل جديد پيدا كند .
موجود زنده بر طبق اصول معين و فطرى رشد و نمو مىكند . جامعهء انسانى از نظر تعليم و تربيت دو نياز دارد . يكى آموزش و پرورش اصول انسانى و اخلاقى يعنى چيزهايى كه مربوط است به فطرت و طبيعت انسان و به حوزهء ايمان و اخلاق و به نحوهء « بودن » انسان .
انسانيت ، آدميت ، معيارهاى ثابتى دارد و قابل دگرگونى نيست . مثلًا وظيفه شناسى ، ايثار ، احسان ، عدالت ، استقامت ، شجاعت ، عفاف زبان ، عفاف شكم ، عفاف دامن ، تسلط بر نفس ، احساسات نوع دوستانه ، ترك آزار جانداران ، خداشناسى و . . . اينها يك سلسله اصول ثابت و معيارهاى ثابتند . و ديگر آموزش و پرورشى كه به چگونگى انسان بودن و ساختمان روحى انسان و فطرت انسان سر و كار ندارد ، مربوط است به تخصص و مهارت در كارهاى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٩٦