شرارت مىداند ( 1 ) و قهراً نفس را قابل اصلاح مىداند نه شايستهء قتل و اماته و حبس و زجر ؟ البته به عقيدهء ما اسلام طرفدار نظر دوم است .
ب . معنى ميراندن نفس كه احياناً در بعضى تعبيرات اسلامى آمده ، يكى از دو مطلب است : يكى جلو طغيان نفس را گرفتن ، يعنى نفس امّاره را ميراندن و نه نفس مطلق را و به عبارت ديگر رام كردن نفس و به فطرت سوق دادن آن . معنى ديگر ، آن چيزى است كه در صفحهء [ 141 ] تحت شمارهء « ى » خواهد آمد .
ج . راه اين نوع ميراندن و آرام كردن از نظر اسلام به اين است كه در مواقعى با آن مخالفت شود و در مواقعى ارضاء و اشباع شود ، يعنى در حدود طبيعى ارضاء شود و در خارج از حدود طبيعى با آن مخالفت شود . اسلام نه فلسفهء مبارزه با طبيعت را در حدود اقتضاى طبيعى مىپذيرد و نه موافقت با آن را در حدود محرّكات و مشوّقات بى منطق مىپذيرد ، و اسلام تدابيرى به كار مىبرد كه آن محرّكات وجود پيدا نكند .
د . رشد طبيعى استعدادها تنها به طريقى كه اسلام پيشنهاد مىكند ميسر است . اخلاق نو آزادانهء امروز در زمينهء اخلاق جنسى به جاى آنكه موجب رشد استعدادها بشود ، سبب آشفتگى و بىنظمى و انحراف استعدادها بالأخص استعداد عشقى مىگردد .
ه . مىگويند دموكراسى در اخلاق . ما هم طرفدار دموكراسى در اخلاق هستيم ، طرفدار آزادى دادن به استعدادها هستيم ، طرفدار اين هستيم كه استعداد جنسى فى حد ذاته استعداد پاك و شريفى است و بايد پرورانده شود و بارور گردد . ولى دموكراسى در اخلاق غير از هرج و مرج اخلاقى است ، همان طورى كه دموكراسى در سياست نيز
هامش
( 1 ) در ورقه هاى « اخلاق جنسى » نمرهء 17 گفتهايم كه مورد قبول همه است كه ضمير انسان مانند تركيبات بدنى او اختلال پذير است . لهذا انسان اغلب از ناحيهء خود ، بيش از ديگران آزار مىبيند . چيزى كه هست بايد موجبات آن را كشف كرد ، نبايد گمان كرد كه تنها محروميت است كه اختلال ايجاد مىكند .